"امسال حواستان را جمع کنید!" عنوان یکی از تبلیغات بانک مسکن است که هر از چند گاهی در تلویزیون برای تشویق مردم به سرمایهگذاری پخش میشود. اما این شعار، این بار توسط یک نوجوان ایرانی برای تشویق خواص به داشتن بصیرت و پرهیز از دورویی استفاده شده است.
در پلاکارد مورد نظر "خواص! امسال حواستان را جمع کنید!" به چشم میخورد و در قسمت پایینی پلاکارد نیز عبارت "بانگ ملت" نوشته شده است که کنایه از تبلیغ "بانک" مذکور دارد و منظور آن، همصدا بودن ملت ایران برای هشدار به خواص و لزوم تبعیت آنها از فرمایشات رهبری است.

و من اصلا تعجب نکردم، از مردمی که اهل کوفه نیستند و علی (علیه السلام) را تنها نمی گذارند و حسین (علیه السلام) را به مسلخ نمی برند، جز این هم انتظار نمی رود.
لعنت بر کسی که تکرار تاریخ را منکر شود.
نعل بالنعل تاریخ صدر اسلام در حال تکرار است.
علی زمان را می خواهند به پای میز حکمیت ابوموسی ها و معاویه ها بکشانند. و حاشا که فرزندان بسیجی رهبر انقلاب اجازه دهند تا رهبرشان مجبور به انجام کاری شود. ما معتقد به پیروی از ولایت هستیم. رهبر ما آنچه که صلاح می داند تصمیم خواهد گرفت و ما به برخی خواص کوردل که زمانی جام زهر را به امام راحلمان نوشانند،می گوییم که شما که خودتان را سرباز رهبری می دانید، چرا در حالیکه با ابوموسی ها پیوند خورده اید، برای ولی فقیه زمان خود تعیین تکلیف می نمایید؟
جامعه ی اسلامی دانشجویان در واکنش به نامه ی محسن رضایی به مقام معظم رهبری، نامه ای سرگشاده خطاب به وی را منتشر نمود:
جناب آقاي محسن رضايي،
سلام عليكم؛
شوربختانه اين روزها آنقدر اتفاقات عجيب و غريب ديدهايم و شنيدهايم كه به گمانم كمكم بايد خود را عادت دهيم كه جز از اندكي انگشتشمار، از ساير خواص انتظار مواضعي درخور و منطقي نداشته باشيم.
جناب آقاي رضايي نامه ديروز جنابعالي به مقام معظم رهبري را خوانديم و در پايان جز آهي كه از عمق جان بر ميآمد، ياراي نشان دادن هيچ واكنش ديگري را نداشتيم. براستي ما را چه شده است؟ مايي كه داعيهدار سربازي رهبرمان هستيم، چرا رسالت سربازي خويش را فراموش كردهايم؟ چرا حد و حدود يك سرباز را نميدانيم و با آنكه ميدانيم كه نميتوانيم، رنج ظاهر شدن در مسند فرمانده را به خود ميدهيم؟ چرا در تاريخ مداقه نميكنيم و از آن عبرت نميگيريم و چونان عمل ميكنيم كه گويا از تاريخ بي خبريم؟ براستي سربازان تا به كي قصد دارند با بيبصيرتي و از سر ناآگاهي (انشاءالله) دل رهبرشان را خون كنند و با طرفه انگاشتن ترهاتي چند گمان برند ايشان را در امر فرماندهي ياري ميرسانند؟
آري بد نيست كه يادي از سربازان دوران جنگ هشت ساله نماييم. سربازاني كه ياد عملكردشان هم هر لحظه دل رهبرشان را شاد مينمود و تمام تلاششان اين بود كه لحظهاي لبخند بر لب آقايشان بنشانند. اكنون چه شده است كه عدهاي عملشان آنچنان است كه گويي مُهري بر قلبهايشان خورده است و هيچ نميبينند.
آقاي دكتر نامهتان را خوانديم و عليرغم آنكه خود را سرباز رهبري نام نهاده بوديد، نشاني از آنكه كلام رهبري را به درستي درك كرده باشيد در آن نديديم. جنابعالي مدتي است كه دم از وحدت ملي و آشتيهايي به سبك خودتان ميزنيد و بسيار شايقيد كه چهرهاي معقول و بي طرف از خود به نمايش بگذاريد. اما بايد بدانيد كه در حال حاضر كار به جايي رسيده است كه ديگر ژستهاي روشنفكري پاسخگو نيست. سرباز رهبري بايد بداند كه در مدت اخير يكي از مهمترين محورهاي سخنان رهبرش وحدت بوده است. وحدتي كارآمد و با الگويي صحيح. وحدتي براي پيشبرد مملكت اسلامي و نه وحدتي صرفاً براي وحدت و نه وحدتي كه متضمن پايمال شدن حقوق اكثريتي بي شمار است. مگر نه اين است كه خود رهبري پيش از هر فرد ديگري بهترين الگوي وحدت در جامعه را ارائه نمودند و خود پيشگام اين امر بودند و اعتقاد خويش به دفع حداقلي و جذب حد اكثري را صراحتاً اعلام نمودند؟ پس حال چه شده است كه يك سرباز، بدون در نظر گرفتن ابعاد مختلف حوادث اخير پيشنهادي سادهانگارانه ميدهد و گمان ميبرد كه خواست ملت را بر زبان جاري ميسازد.
آقاي رضايي در نامهتان گفتيد كه خود در راهپيمايي بوديد و شور مردم را ديديد. من به شما پيشنهاد ميكنم كه اندكي درنگ كنيد و شعور ايشان را نيز ببينيد. شما را ارجاع ميدهيم به همان مردمي كه خود را سرباز ايشان خوانديد، چرا كه اگر شما كلام رهبري را به درستي درنيافتيد، ملت بخوبي آن را فهميدهاند.
سوال اينجاست كه در روز چهارشنبه مردم چه شعارهايي ميدادند و چه كساني را دشمنان امام حسين(ع) و ملت ايران و امت اسلام ميخواندند؟ مردم خواهان برخورد قضايي با چه كساني بودند؟ حال شما تمسك جستهايد به نيم بندي از فردي كه خيانتش به ملت، بر هيچ كس پوشيده نيست كه شايد بتوان از آن اينگونه استنباط كرد كه دولت را به رسميت ميشناسد؟ گيريم كه از اين نيم بند اينگونه بر آيد كه دولت به رسميت شناخته شده است، اما لطفاً يك بار ديگر اين بيانيه را بخوانيد. در همين متني كه به قول شما دولت به رسميت شناخته شده است، مشروعيت نظام زير سؤال رفته است كه اهميت آن دو صد چندان بيش از دولت است. آيا اتهامهاي ريز و درشت به نظام را در اين بيانيه نميبينيد؟ آيا اتهامِ بستنِ دهان مخالف توسط نظام را نميبينيد؟ آيا اتهام عقب راندن نخبگان و روشنفكران توسط نظام را نميبينيد؟ آيا اتهام جنگ طلبي نظام را نميبينيد؟ آيا زير سوال رفتن قانون مملكت را نميبينيد؟ آيا اتهام صادر شدن دستور آدم كشي از سوي نظام را نميبينيد؟ آيا اتهام حرمت شكني روز عاشورا و امام حسين توسط نظام را نميبينيد؟
آقاي رضايي بد نيست ياد آور شوم كه حساب دولت از نظام جداست! گيريم شما نسبت به دولت انتقاد داريد و انتقادات ميرحسين موسوي نسبت به دولت را تاييد ميكنيد! اما در مورد نظام چه؟
شما دم از كدام وحدت ميزنيد؟ از همان وحدتي كه بگوييم فتنهگران به رهبري موسوي، خاتمي، كروبي و .... ، هرچه كردند و هرچه گفتند را ناديده ميانگاريم و اجازه ميدهيم به فضاي سياسي مملكت اسلامي بازگردند؟ آيا از كيسه خليفه ميبخشيد؟ براستي چه كسي بايد پاسخگوي اين همه حق ضايع شده باشد؟ چه كسي بايد پاسخگوي اين همه انرژي و هزينه تلف شده از نظام در اين مدت باشد؟ شما چگونه قادريد با جرياني كه بدون رودربايستي خواهان براندازي نظام بود و با جرياني كه شعارهايش در روز قدس، 13 آبان ، 16 آذر، روز عاشورا و .... مباينتش با اسلام را فرياد ميزد و با جرياني كه راه و انديشه امام را و نهايتاً تمثال ايشان را سوزاند و با جرياني كه در روز عاشورا آنگونه با مقدسات بازي كرد، به نقطه اشتراك برسيد. چگونه شما ميتوانيد براي جرياني كه مدتي ست چشم اميد دشمنان قسم خورده اين نظام و انقلاباند، جايگاهي در نظام اسلامي قائل شويد؟
سخن را به درازا نكشانم!
آقاي محسن رضايي در طول تاريخ بارها و بارها ديدهايم و شنيدهايم كه وقتي خواص رسالت خويش را به درستي انجام نميدهند، بيجا سخن ميرانند، بيجا سكوت ميكنند و ناآگاهانه عمل ميكنند، اتفاقاتي ميافتد كه مايه شرم تاريخ ميشوند. اينجا همان جايي است كه حكميت را به امام علي(ع) تحميل ميكنند. اينجا همانجايي است كه صلحي نامبارك را به امام حسن(ع) تحميل ميكنند و اينجا همان جايي است كه قطعنامه 598 را به امام تحميل ميكنند و همگان هزينه آن را تا سالها ميپردازند. مواضع ناآگاهانه خواص بعضاً ضربهاي ميزند كه به هيچ وجه قابل جبران نخواهد بود. اگر چه شما در نامهتان نوشتيد كه توهين به عاشورا و امام حسين(ع) با حضور مردم در روز چهارشنبه خنثي شد، اما بدانيد كه اين اتفاق ناگوار و اين بي حرمتي وقيحانه حاصل بيدرايتي بخشي از خواص جامعه بود و به هيچ وجه هم قابل جبران نيست. خواصي كه خواسته يا ناخواسته ارزش و مقدار خود را تا حد يك ابزار براي محقق كردن اهداف دشمن پايين آوردند و نهايتاً به جايي رسيدند كه خوردنشان و خوابيدنشان و در كل بودنشان و حتي نبودشان و جنازهشان(!) در خدمت دشمنان اسلام و يزيديان زمان است.
نكته ديگر اينكه وحدت در اين مملكت ميسر نيست، مگر حول محور ولايت فقيه و با بازستاندن حقوق مظلومين و برخورد با ظالمين كه در اين صورت هم باز جايي براي امثال موسوي، خاتمي، كروبي و ... كه هنوز دستشان آغشته به خون مردم است، در اين وحدت نخواهد بود. آري استيفاي حق ضايع شده مردم و ولي فقيه جزء لاينفك هر حركت وحدت بخشي بايد باشد و مردم اجازه كاري خلاف اين را به هيچكس نخواهند داد. چرا كه مظلومان واقعي در اين اتفاقات ايشان هستند و مظلومان واقعي آن شهيدان بسيجي هستند كه در اتفاقات اخير به شهادت رسيدند و نامي از آنان در هيچ كجا برده نميشود.
و كلام آخر اينكه نيك مينمود كه اگر خواهان بهبود اوضاع ميبوديد و نگارش چنين نامه را لازم ميدانستيد، نامه را محرمانه به خدمت رهبري ميفرستاديد و اينگونه آن را در بوق و كرنا نميكرديد تا هم نيت خالصتان براي بهبود اوضاع روشن ميشد و هم اينچنين آب به آسياب دشمن ريخته نميشد.
اگر تا بحال گاهی در نظرم نسبت به اغتشاشگران تزلزلی ایجاد می شد که اینها شاید واقعا ضد انقلاب نیستند و ضد اسلام نیستند و شاید واقعا اعتقادی دارند، امروز دیگر کاملا بر من واضح شده است که این افراد چیزی جز نبودن اسلام و اعتقادات و مقدسات این ملت را نمی خواهند. چیزی که دیگر واقعا نمی توان نادیده گرفت و از آن گذشت.
تعجب است که افرادی همچون کروبی و موسوی تا کنون (ساعت 12 و 25 دقیقه شب است) سکوت کرده اند؟
اراذل و اوباش طرفدار این سران فتنه، امروز نه به نمازگزار رحم کردند، نه به هیئت عزاداری، نه حرمت عاشورای حسین را که جان این ملت است نگه داشتند و نه حتی را قرآن را.
حضور فائزه هاشمی در میان این افراد چه معنایی دارد؟ دیگر چه ادعایی می توانند داشته باشند اینها؟ مسلمانی؟ شیعه بودن، پیرو قانون بودن؟ پیرو ولایت بودن؟ پیرو خط امام بودن؟ کدامیک؟
کروبی و موسوی بدانند که ملت ایران که تا بحال چندان علاقه ای به آنها نداشت، از این پس به هیچ وجه آنها را نمی خواهد. اینها دیگر طرد شدگان ملت ایران هستند.
اینها بدانند که ما سربازان رهبر معظم انقلاب با جان خویش در این راه ایستاده ایم و گوش به فرمان ولی خویش آماده ی دفاع از آرمان های بلند اسلام و انقلاب اسلامی و بنیانگذارش خمینی کبیر (ره) هستیم.

امشب، شب منسوب به عباس علیه السلام است. اسوه و الگوی وفاداری، رشادت و شجاعت.
در روز عاشورا فداکاری ابالفضل علیه السلام نمایان است و اوست کسی که در میان شهدا، مقامش از همه برتر و مقام قربش به خدای متعال بالاتر است.
پیام مقام معظم رهبری به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری، پیامی آرامش بخش و هوشمندانه بود. این پیام می توانس جو جامعه را آرام کرده و وحدت را گسترش دهد. اما متاسفانه آقایان فتنه گر، گوبا واقعا نمی خواهند اشتباهات خود را بپذیرند و اینگونه همچنان بر راه غلط خود پافشاری می کنند.
متاسفانه پس از تشییع و به خاک سپاری پیکر آیت الله منتظری، عده ای در قم شعارهایی بر ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی و مسئولین کشور سر دادند که فضای پاک و مقدس شهر قم را آلوده ساخت.
خوشبختانه مردم هوشیار قم طی چندین مرحله به این اقدامات اعتراض و از آرمان های امام ره و مقام معظم رهبری حمایت و با ایشان تجدید میثاق نمودند.
در این بین حمایت های مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی از نظام اسلامی و ولایت فقیه و مقام معظم رهبری و به دست گرفتن جریان اعتراض به اقدامات موهن نسبت به امام و رهبری و نیز اتفاقات اخیر در قم، شایسته ی تقدیر و درس آموزی است. ایشان شجاعانه به میدان حمایت از نظام وارد شده اند و با بی توجهی نسبت به برخی ملاحظات مبنی بر اینکه شاید در شان مرجعیت نباشد که در جمع مردم حاضر شده و به نفع نظام و ولایت فقیه سخنرانی کرده و شعار بدهند، وظیفه و تکلیف را برای پیروان ولایت مشخص نموده اند.
به محض شنیدن این خبر، اولین سوال در ذهن من، نحوه ی برخورد مقام معظم رهبری (ادام الله ظله) با این خبر بود. اینکه آیا ایشان به این مناسبت پیامی خواهند داد؟ یا نه؟
بیشتر به نظر من می رسید که ایشان سکوت کنند. اما دیدیم که ایشان با بزرگواری، و با انتشار پیامی به این مناسبت، و با فقیه متبحر و استاد برجسته خواندن آیت الله منتظری ضمن بر شمردن مجاهدت وی در دوران نهضت امام خمینی رحمت الله علیه، به گونه ای مناسب به فاصله گرفتن آقای منتظری از خط امام (ره) اشاره نمودند اما با دعا و طلب مغفرت برای ایشان، و نیز تسلیت گفتن به بازماندگان، فضای جامعه را به سمت و سوی مناسبی هدایت نمودند.
در این میان پیام آقای محسن رضایی برای من خیلی جالب بود. ایشان با قرار دادن پای خود در جای پای رهبر انقلاب، عینا از جملات رهبر عزیز در توصیف آیت الله منتظری استفاده نمودند که جالب توجه و امیدواری است. انشالله که ایشان در همه ی عرصه ها به گونه ای عمل کنند که همواره در خط ولایت باقی بمانند.
پی نوشت ۱۲/۱۰/۸۸: متاسفانه ظاهرا بر خلاف آنچه که برای محسن رضایی آروز کرده بودم، ایشان قصد ندارند پا جای پای رهبر و ولی فقیه زمان خود بگذارند. انتشار نامه ی محسن رضایی خطاب به مقام معظم رهبری، آن هم بصورت سرگشاده، یادآور اجبار علی علیه السلام به پذیرش حکمیت است.

چه شده است ما را ؟
به کجا می رویم ؟
چرا این کسانی که همه ی اسم و رسمشان از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است، امروز یا سکوت می کنند یا زمانیکه بیانیه می دهند فقط رفع تکلیف است و یکی به نعل می زند و یکی به میخ ؟
امروز کسانی که همه چیزشان و محبوبیتشان نزد ملت ایران از تبعیتشان از رهبری و ولایت فقیه بوده است، حالا در مقابل فرامین و خواسته های رهبری ایستاده اند؟
اگر در چیزی شک دارند، اگر شبهه ای دارند، اگر اعتراض دارند، چرا متوجه ندای رهبری نیستند ؟
آقایان، شماها سابقه ی انقلابی دارید، چطور متوجه نمی شوید؟ شما امروز در قالب نظام اعتراض دارید، اما عملتان به براندازی رسیده است، به جایی رسیده اید که بیگانه از اقداماتتان نه خوشحال که ذوق زده شده است.
شما به سرمایه ی اسراییل در داخل ایران تبدیل شده اید. چرا به خود نمی آیید؟
آیا وقت آن نرسیده است که متوجه اشتباه خود شوید؟ تا فرصت هست به دامان ملت و رهبری بازگردید و خود را از دایره ی ملت مسلمان ایران خارج نکنید. اکنون که رهبر معظم انقلاب دست خود را برای جذب حداکثری گشوده اند، بازگردید و بدانید که ارتداد از اطاعت رهبری تنها حکومت اسلامی و شیعی جهان هم دنیای شما را نابود می کند و هم آخرت شما را.
والسلام