.........!!!!!


آقای محمدرضا شاهرخی نژاد در مصاحبه ای با بهمن جلالی، در مورد عکاسی معنوی صحبت کرده است. صحبت بسیار بدیع و منصفانه است. سوالات خوبی مطرح شده و پاسخها با رعایت انصاف و نیز دلسوزی ارائه شده است. اشارات خوبی به نوعی از عکاسی مستند و خبری شده که متاسفانه این روزها در بین عکاسان ایرانی دیده می شود و دارند با آن فرهنگ و تاریخ و مذهب ایرانیان را به عنوان مذهب و فرهنگ تروریسم و مازوخیسم معرفی می کنند. چرا یک ایرانی باید برای خوشایند خبرگزاری های خارجی عکس بگیرد؟
این مطلب را حتما بخوانید.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید : (( پدرت فدایت دخترم! )).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید :(( شادی دلم ))، (( پاره تنم )).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پیامبری بازکرده بود که پی (( کسای یمانی )) می گشت تا در آن آرامش یابد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پسرش حسن (علیه السلام) باز کرده بود (( جدت زیر کساست، برو نزدیک )).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و به حسین (علیه السلام) خسته از راه آمده، گفته بود ((نور چشمم))، (میوه دلم))، (( جد و برادرت زیر کسایند)).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی علی (علیه السلام) باز کرده بود. روی علی (علیه السلام) که بی تاب می گفت ((بوی برادرم محمد (صلی الله علیه و آله) می آید)).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش چون حتی چادرش را بخشیده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون تا دست های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگی روزه ی بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و قرص نان شب بعد را به دستهای یتیمی سپرده بود. و باز به اسیری.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سوالی را می پرسید لبخند زده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی چشم های خیس علی (علیه السلام) باز کرده بود، روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند، طوری که بشنود، می گویند : علی! (علیه السلام) او را ببر جایی دور از شهر، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود، گفت : (( دوباره اذان بگو، من دلتنگم)).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی علی (علیه السلام) باز کرده بود که می امد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود (( نمی گذارم ببریدش )).
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود درست بر همین دیوار که . . . !
بر حاشیۀ برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد
یا اُمّاه اشفعی لنا فی الجنّه
منبع: فاطمه شهیدی، ۱۳۸۵، خدا خانه دارد، چاپ سوم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، معاونت آموزش و تبلیغ - ماهنامه پرسمان
دیگر مناره های حرم خراب شد
بی حرمتی به مضجع آیینه باب شد
این بار هم شبیه همان ماجرای قبل
مهدی(عج) عزیز فاطمه(س) خانه خراب شد
خون می گریست از غم مادر که ناگهان
قلبش برای گنبد بابا کباب شد
بار دیگر پلیدیشان را به نظاره نشستیم. و باز هم . . .
بار دیگر درندگیشان را به نظاره نشستیم و باز هم . . .
بار دیگر به ما گفتند هیچ نیستید و اصلا نیستید و یاز هم . . .
بار دیگر به خانه هایمان حمله کردند و باز هم . . .
بار دیگر به ناموسمان تجاوز کردند و باز هم . . .
بار دیگر به خشم آوردندمان و باز هم . . . بار دیگر بر سرمان کوبیدند و باز هم . . .
بار دیگر به صورتمان تف انداختند و باز هم . . .
بار دیگر . . . بار دیگر . . . بار دیگر چه خواهند کرد با ما و باز هم . . .
آیا بار بعد خواهیم بود که باز هم . . .
سکوت؟!!!

دو شب پیش باز هم یک پژو ۴۰۵ آتش گرفت. شاهدان می گفتند که در اثر تصادف با یک دستگاه پراید این اتفاق افتاده است. اما به هرحال در اثر یک تصادف ساده ی خیابانی قاعدتاً نمی بایست چنین اتفاقی بیفتد. جالب اینکه این تنها حادثه در آن روز نبود. همان روز یک پژو ۴۰۵ دیگر هم در اهواز دچار آتش سوزی شده بود. این را از اخبار تلویزیون شنیدم که اعلام می کرد دو دستگاه پژو در اهواز دچار آتش سوزی شده است.

ادامه ی عکسها در پایگاه عکس خبری ایران
راستی تا چه وقت ادامه خواهد داشت؟
از وضعیت سایر کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه خبر ندارم. اما فکر می کنم شرکت ایران خودرو بی آبروترین شرکت خودروسازی در جهان است.
بد رکوردی هم نیست. نه؟!!!

اولین بار بود که به کاشان می رفتم. وقت زیادی هم نداشتیم و باید با عجله از طریق اصفهان به اهواز بر می گشتیم. نیمه های شب از قم به کاشان رسیده بودیم و توی پارک به ما چادر داده بودند. صبح رفتیم از محوطه ی تاریخی فین دیدن کردیم. فرصت زیادی برای عکاسی نداشتم. الان هم حقیقتش رو بخواهید نمی دونم اسم این ساختمون چیه و کاربردش چی بوده؟ ولی خیلی زیباست نه؟ آدم با دیدن این همه زیبایی و سرسبزی در دل کویر به وجد میاد. تازه وسط اون خشکی و بی آب و علفیه که آدم قدر آب رو میدونه.
. . . آب را گل نکنیم، شاید این آب می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی . . .

باز شاهدیم که همچون سال قبل موج حملات اسراییل به فلسطینیان آغاز شده است. و باز هم بیش از دو هفته از این حملات گذشته و قریب به بیست نفر از هم کیشان مسلمان ما در غزه به شهادت رسیده اند، اما دریغ از یک موضع گیری محکم. حتی از راهپیمایی های بدون خرج و کوتاه بعد از نمازجمعه ها هم خبری نیست.
آخر چرا؟ انصافا اگر یک صدم همین رفتار را با یکی از نوچه های آمریکا انجام بدهند، مگر نه این است که دنیا را به هم می ریزند؟ ما چه می کنیم و به کجا می رویم؟
با وضعیتی که امروز داریم و کلاً جهان اسلام دارد، صلاح در اقدام عملی و درگیری رو در رو نیست، اما آیا فریاد نیز نمی توانیم بزنیم؟ آیا نمی توانیم بگوییم ای فلسطینیان ما با شما هستیم؟ . . .

استان خوزستان بدون شک گنجینه ای است در دل خاک ایران که هنوز ناشناخته باقی مانده است. بسیاری خوزستان را فقط با نام نفت می شناختند. پس از آن نیز رشادت های جوانان وطن در دل خاک خوزستان و دفاع هشت ساله در برابر متجاوزان، عامل بر سر زبان افتادن نام خوزستان بوده است. اما شاید کسی هنوز هم نداند که اگر نه همه اما اکثریت بناهای تاریخی دارای بیش از سه هزار سال قدمت در خوزستان واقع شده اند.
برای شناخت بهتر استان خوزستان، از سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی مرکز خوزستان دیدن فرمایید. در این سایت ضمن معرفی گنجینه های تاریخی و زیباییهای طبیعی استان خوزستان تصاویر بسیار زیبایی از این مناطق درج شده است. تصاویر عمدتاً از آثار هنرمند جانباز غلام رضا مسعودی است.
مسعودی که از عکاسان دفاع مقدس است، در زمان مقابلۀ با ارتش بعث عراق و دفاع از میهن اسلامی، با عضویت در گروه چهل شاهد به ثبت وقایع و لحظات تاریخی هشت سال دفاع مقدس پرداخت. وی در سال ۱۳۶۵ به درجۀ رفیع جانبازی نائل آمد.

پرستشگاه جغازنبیل، پیش از هزارسال پیش از میلاد مسیح (ع)
عکس از : هنرمند جانباز غلام رضا مسعودی
منبع : سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی - مرکز خوزستان
شب گذشته از ساعت ۲۴ یعنی از ثانیه های آغازین روز اول خرداد ۱۳۸۶، سراسر کشور ایران، خصوصا شهرهای بزرگ شاهد صف های طولانی وسایل نقلیۀ بنزینی در پمپ بنزین ها بود.

ادامه تصاویر در پایگاه عکس خبری ایران
البته در این میان صف های انسانی تشکیل شده نیز امری جالب توجه بود. افرادی که وسیلۀ نقلیۀ خود را دورتر پارک کرده بودند و با در دست داشتن انواع و اقسام ظرف ها، آمده بودند تا شاید ذخیره ای از بنزین تهیه کنند. بنزینی که تا دقایقی دیگر ۲۰ تومان گران می شد و نیز فقط و فقط می توانستند با کارت آن را تهیه نمایند.

ادامه تصاویر در پایگاه عکس خبری ایران
در میان صاحبان وسایل نقیله و متصدیان پمپ بنزین صحبت ها رد و بدل می شد. یکی اعتراض داشت که این چه وضعیتی است؟ صف های طولانی و عدم کارایی مناسب دستگاه ها. دیگری به نفر قبل از خود اعتراض می کرد که چقدر بنزین میخواهی؟ بگذار نوبت به دیگران هم برسد، چقدر طول میدهی؟ دیگری می گفت آقا می شود من هم از کارت سوخت شما استفاده کنم؟ آن طرف تر هم یک پیرمرد موتورسوار می گفت بابا انرژی هسته ای نخواستیم. (به نظر شما چه ربطی داره؟)

ادامه تصاویر در پایگاه عکس خبری ایران